
تو فرمودي براي من دعا كن/
ظهور م را تقاضا از خدا كن/
مداوم عجل الله است وردم/
دعايي هم تو بر احوال ما كن/
------------امـــــــــــــید------------
مطالب پیشین
براي زودتر لود شدن وبلاگ و اينكه در هنگام باز شدن آن سر وصداي اضافي نباشه مداحي وبلاگ(حاج محمود کریمی) رو برداشتم اما اينجا مي تونيد پيداش كنيد.(پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید)ا(اميد)ا
----------------------------------جرقهي مشرق
نويد آواي تو بود
و فرياد مرا كه ميرفت
تا در فصل آخر تاريخ گم شود
از انجماد فسردن رهايي داد
اي نويد آزادي از هرچه انجماد و فسردن
باز آ كه در هوايت خاموشي جنونم
و بيزلال چشمت، تنهايي حضورم.
تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ سه شنبه دهم بهمن 1385 - 21:36 |
|
تهیه شده توسط در تاریخ یکشنبه هشتم بهمن 1385 - 10:6 |
دست نياز
خداوندا !
ما مدعيان دروغزن انتظاريم .حرف از چشم انتظاري محبوب مي زنيم .اما به اندازه ساده ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم .الفباي انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان .
اگر بناست آن محبوب آسماني را فقط چشمهاي پاك ببينند ،پس آلودگان و ترد امنان سر بر شانه كه بگذارند ؟
خدايا !
به چه كار مي آيد اين چشم اگر به روي آن عزيز غايب از نظر گشوده نشود و به چه كار مي آيد اين دل اگر قربان ظهور نگردد ؟
خدايا!
همراهي ،همدمي ،همنفسي ،به ستوه آمديم از اين همه بي كسي !
خدايا !
در اين وانفساي آخرالزمان كه عموم خلايق بنده نان يا برده شيطان گشته اند ،جرعه اي آزادگي نصيب ما فرما !
خدايا !
شيعه آخر الزمان را همين شرمساري بس كه محبوب و مرادش مدام ياد او كند -ولاناسين لذكركم -واو هيچ از مراد خويش ياد نكند .ما را ازاين شرمساري برهان !
خدايا!
تنها چاره جاهليت آخرالزمان ،ظهور حجت خاتم است ،در فرجش تعجيل فرما !
خدايا !
به كه بايد گفت جز خودت كه هجرت محبوب ،ريشه طاقتمان را سوزانده و درخت وجودمان را به خشكي نشانده است .
تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ جمعه ششم بهمن 1385 - 2:3 |
دیشب جمال رویت تشبیه ماه کردم
تو به ز ماه بودی من اشتباه کردم
تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ جمعه ششم بهمن 1385 - 1:29 |
تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 - 20:10 |
تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ سه شنبه سوم بهمن 1385 - 18:28 |
مولايم!
اعتراف مي كنم كه وجودمان را گناه فرا گرفته
ولي با اين دل زنگار بسته هنگامي كه دعاي عهد تورا
مي خوانيم نا خوداگاه چشمانمان باراني مي شوند براين باوريم
كه شايد در وراي اين زنگارهاي گناه ! ذره ايي هست كه
هنوز ظلم وگناه نتوانسته آن را تسخيركند
مهدي جان
بميريم براي غربتت كه ظالماني چون ما
اين چنين گستاخانه خطا مي كنند وتو ما را شرمنده نمي كني.
مهدي جان
چه سخت است بي تو ماندن در اين دنياي پر هياهو
وچقدر سخت است غروب آسمان جمعه نام تو را گم كردن در اين
روزهاي تاريك و يخي با ما بگو چرا هرگز خاطره ها به تو
نمي رسد. فقط سرودن نام تو لحظه نابي است كه ما از اين
روزها داريم .در اين دنياي پر ازرنگ وريا در روزگاري كه
هيچ رد پايي از محبت واحساس پيدا نمي شود
وقصه زندگي فقط قصه بي كسي هاست چشم به راه توييم تا تو
سوار بر اسب سپيد عشق بيايي. تو ستاره دنباله دار بي بديلي
هستي كه اگر بيايد شب هايمان را پر از شور وزيبايي مي كني
وبا حضور سبزت بر زخم هاي درون مرهم مي گذاري .
نمي گويم حضور نداري اما ما ظهورت را مي خواهم . ما عاشقاني
هستيم كه به اميد معشوقمان هر لحظه دعا والتماس مي كنيم اما نمي دانيم
دعاهايمان به كجا مي رود والتماس هايمان را كه مي شنود كه هيچ گاه
براورده نمي شود فقط اميد آمدن تو ما را زنده نگه داشته وباهر بار نفس
كشيدنمان تورا فرياد مي زنيم به اميد آن جمعه دل انگيزي كه تو خواهي امد.
انتظارت را مي كشيم اي گل نرگس.........
تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 - 14:58 |
نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حديث تو ندبه آدينهها. ديگر از خشم روزگار به مادر نمىگريزم و در نامهرباني هاى دوران، پدر را فرياد نمىكشم؛ ديگر رنج خار مرا به رنگ گل نمىكشاند؛ ديگر باغ خيالم آبستن غنچههاى آرزو نيستند؛ ديگر هر كسى را محرم گريستن هاى كودكانهام نمىكنم.
حكايت حضور، براى من يادآور صبحى است كه از خواب سياهى برخاستم و بهانه پدر گرفتم. من هميشه سرماى غم را ميان گرمى دست هاى پدرم گم مىكردم. كاشكى كلمات من بى صدا بودند؛ كاشكى نوشتن نمىدانستم و فقط با تو حرف مىزدم؛ كاشكى تيغ غيرت، عروس نام تو را از ميان لشكر نامحرمان الفاظ باز مىگرفت و در سراپرده دل مىنشاند؛ كاشكى دلدادگان تو مرا هم با خود مىبردند؛ كاشكى من جز هجر و وصال، غم و شادى نداشتم!
مىگويند: چشم هايى هست كه تو را مىبينند؛ دل هايى هست كه تو را مىپرستند؛ پاهايى هست كه با ياد تو دست افشاناند؛ دست هايى هست كه بر مهر تو پاى مىفشارند.
مىگويند: تو از همه پدرها مهربان ترى، مىگويند هر اشكى از چشم يتيمى جدا مىشود بر دامان مهر تو مىريزد.
مىگويند ... مىگويند تو نيز گريانى!
اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش كه آداب نجوا نمىدانم.
مرا ببخش كه در پرده خيالم، رشته كلمات، سر رشته خود را از كف دادهاند و نه از اين رشته سر مىتابند و نه سر رشته را مىيابند.
اى همه آروزهايم!
من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مىكنى؟
با چشم هايم كه يك دريا گريسته است چه مىكنى؟
با سينهام كه شرحه شرحه فراق است چه خواهى كرد؟
از ندبههاى من كه در هر صبح غيبت، از آسمان دل تنگي هايم فرود آمدهاند، چگونه خواهى گذشت؟
مىدانم كه تو نيز با گريه عقد برادرى بستهاى و حرمت آن را نيكو پاس مىدارى.
مىدانم كه تو زبان ندبه را بيشتر از هر زبان ديگرى دوست مىدارى. مىدانم كه تو جمعهها را خوب مىشناسى و هر عصر آدينه خود در گوشهاى اشك مىريزى.
اى همه دردهايم! از تو درمان نمىخواهم كه درد، تنها سرمايه من در اين آشفته بازار دنياست.
تنها اجابتى كه انتظار آن را مىكشم جماعت نالههاست؛ تنها آرزويى كه منت پذير آنم، خاموشى هر صدايى جز نداي « يا مهدى» است.
|
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مِهر |
|
آن مِهر بر كه افكنم، آن دل كجا برم؟ |
تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 - 14:16 |
| Resolution: 1024 * 768 |
حقوق اين وبلاگ محفوظ است و کپي از آن تنها با ذکر نام مجاز مي باشد .ا |