تبليغاتX
کانون مهدویت دانشکده فنی مهندسی گلپایگان

 
پیغام مدیر

 

 تو فرمودي براي من دعا كن/
ظهور م را تقاضا از خدا كن/
مداوم عجل الله است وردم/
دعايي هم تو بر احوال ما كن/
------------امـــــــــــــید------------

ساعت و تاریخ
امکانات وبلاگ

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    اين وبلاگ را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد !

    RSS  

لينك به ما / لوگوي دوستان
لينك به ما

لوگوي دوستان

 ساخت لوگوي رايگان در 3 روز



وبلاگ دوستداران حضرت مهدي 
عجل الله تعالى فرجه الشريف



مسجد مقدس جمکران

بچه های قلم


پایگاه های مهدویت
جست و جوی گوگل

 

Add to Google

مطالب پیشین

مدیر ، نویسنده و طراح قالب

طراح : مجتبی امیدیان

Supported By:Blogfa

جرقه‏ي مشرق‏

نويد آواي تو بود

و فرياد مرا كه مي‏رفت‏

تا در فصل آخر تاريخ گم شود

از انجماد فسردن رهايي داد

اي نويد آزادي از هرچه انجماد و فسردن‏

باز آ كه در هوايت خاموشي جنونم‏

و بي‏زلال چشمت، تنهايي حضورم.

تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ‌ سه شنبه دهم بهمن 1385 - 21:36 |

شهيد سيد مرتضي آويني 

سال‌هاست از عاشورا گذشته است اما هنوز حكومت كره‌ي زمين در كف يزيديان است و تا آنگاه كه حكومت در كف يزيديان باشد داغ كربلا تازه است وبا گذشت زمان التيام نمي ‌يابد.

تهیه شده توسط در تاریخ‌ یکشنبه هشتم بهمن 1385 - 10:6 |

                                                     دست نياز

خداوندا !

ما مدعيان دروغزن انتظاريم .حرف از چشم انتظاري محبوب مي زنيم .اما به اندازه ساده ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم .الفباي انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان .

اگر بناست آن محبوب آسماني را فقط چشمهاي پاك ببينند ،پس آلودگان و ترد امنان سر بر شانه كه بگذارند ؟

خدايا !

به چه كار مي آيد اين چشم اگر به روي  آن عزيز غايب از نظر گشوده نشود و به چه كار مي آيد اين دل اگر قربان  ظهور نگردد ؟

خدايا!

همراهي ،همدمي ،همنفسي ،به ستوه آمديم از اين همه بي كسي !

خدايا !

در اين وانفساي آخرالزمان كه عموم خلايق بنده نان يا برده شيطان گشته اند ،جرعه اي آزادگي نصيب ما فرما !

خدايا !

شيعه آخر الزمان را همين شرمساري بس كه محبوب و مرادش مدام ياد او كند -ولاناسين لذكركم -واو هيچ از مراد خويش ياد نكند .ما را ازاين شرمساري برهان !

خدايا!

تنها چاره جاهليت آخرالزمان ،ظهور حجت خاتم است ،در فرجش تعجيل فرما !

خدايا !

به كه بايد گفت جز خودت كه هجرت محبوب ،ريشه طاقتمان را سوزانده و درخت وجودمان را به خشكي نشانده است .

تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ‌ جمعه ششم بهمن 1385 - 2:3 |

آقاجان

دیشب جمال رویت تشبیه ماه کردم

                           

                           تو به ز ماه بودی من اشتباه کردم

تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ‌ جمعه ششم بهمن 1385 - 1:29 |

   از افق‏هاي دور كسي مي‏آيد   
         با تبر ابراهيم‏          
         زمزمه‏ي عيسي‏
         صلابت موسي‏
         با رسالت رسول بر دوش‏
         و ذوالفقار علي در دست‏
         و خون حسين در رگ.
 
         چشمانم را ببين، چشم انتظار است‏
         دلم را نظاره كن، بي‏قرار است‏
         دستانم را بنگر، چه مهياست‏
          آن‏جا كه كوه هم از پا مي‏افتد، من ايستاده‏ام.

تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ‌ پنجشنبه پنجم بهمن 1385 - 20:10 |

برآ اي مهدي صاحب زمان از مهد سنگينت
برآ از عالم آيينه و آيين رنگينت

كه از آن عهد تا اين عهد گويا تير مي‌سازي
حق مطلق عليه حيله و تزوير مي‌سازي

سلاح هسته‌اي در قبضة دستان لرزان است
سلاح هسته‌اي شيطان و شيطان يار انسان است

چو من ايمان اين انسان و شيطان را نمي‌بينم
به صد پيمانه مي‌نوشند و پيمان را نمي‌بينم

بيا كه از حقيقت آخرين پيغام مي‌آيي
به سر دستان دل‌ها مژدة بادام مي‌آيي

تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ‌ سه شنبه سوم بهمن 1385 - 18:28 |

مولايم!

 اعتراف مي كنم كه وجودمان را گناه فرا گرفته

ولي با اين دل زنگار بسته هنگامي كه دعاي عهد تورا

مي خوانيم نا خوداگاه چشمانمان باراني مي شوند براين باوريم

كه شايد در وراي اين زنگارهاي گناه ! ذره ايي هست كه

هنوز ظلم وگناه نتوانسته آن را تسخيركند

مهدي جان

بميريم براي غربتت كه ظالماني چون ما

اين چنين گستاخانه خطا مي كنند وتو ما را شرمنده نمي كني.

مهدي جان

 چه سخت است بي تو ماندن در اين دنياي پر هياهو

وچقدر سخت است غروب آسمان جمعه نام تو را گم كردن در اين

روزهاي تاريك و يخي با ما بگو چرا هرگز خاطره ها به تو

نمي رسد. فقط سرودن نام تو لحظه نابي است كه ما از اين

روزها داريم .در اين دنياي پر ازرنگ وريا در روزگاري كه

 هيچ رد پايي از محبت واحساس پيدا نمي شود

وقصه زندگي فقط قصه بي كسي هاست چشم به راه توييم تا تو

سوار بر اسب سپيد عشق بيايي. تو ستاره دنباله دار بي بديلي

هستي كه اگر بيايد شب هايمان را پر از شور وزيبايي مي كني

وبا حضور سبزت بر زخم هاي درون مرهم مي گذاري .

نمي گويم حضور نداري اما ما ظهورت را مي خواهم . ما عاشقاني

هستيم كه به اميد معشوقمان هر لحظه دعا والتماس مي كنيم اما نمي دانيم

دعاهايمان به كجا مي رود والتماس هايمان را كه مي شنود كه هيچ گاه

براورده نمي شود فقط اميد آمدن تو ما را زنده نگه داشته وباهر بار نفس

كشيدنمان تورا فرياد مي زنيم به اميد آن جمعه دل انگيزي كه تو خواهي امد.

انتظارت را مي كشيم اي گل نرگس.........

تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ‌ پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 - 14:58 |

     شكوه ظهور تو هنوز پرچم توفيق بر نيفراشته است و خورشيد جمالت هنوز ديباى زرين خود را بر زمستان جان ما نگسترده است، اما مهتاب انتظار در شب هاى غيبت ‏سوسو زنان چراغ دل هاى ماست.

نام تو حلاوت هر صبح جمعه است و حديث تو ندبه آدينه‏ها. ديگر از خشم روزگار به مادر نمى‏گريزم و در نامهرباني هاى دوران، پدر را فرياد نمى‏كشم؛ ديگر رنج ‏خار مرا به رنگ گل نمى‏كشاند؛ ديگر باغ خيالم آبستن غنچه‏هاى آرزو نيستند؛ ديگر هر كسى را محرم گريستن هاى كودكانه‏ام نمى‏كنم.

حكايت‏ حضور، براى من ‏يادآور صبحى است كه از خواب سياهى برخاستم و بهانه پدر گرفتم. من هميشه سرماى غم را ميان گرمى دست هاى پدرم گم مى‏كردم. كاشكى كلمات من  بى ‏صدا بودند؛ كاشكى نوشتن نمى‏دانستم و فقط  با تو حرف مى‏زدم؛ كاشكى تيغ غيرت، عروس نام تو را از ميان لشكر نامحرمان الفاظ  باز مى‏گرفت و در سراپرده  دل مى‏نشاند؛ كاشكى دلدادگان تو مرا هم با خود مى‏بردند؛ كاشكى من جز هجر و وصال، غم و شادى نداشتم!

مى‏گويند: چشم هايى هست كه تو را مى‏بينند؛ دل هايى هست كه تو را مى‏پرستند؛ پاهايى هست كه با ياد تو دست افشان‏اند؛ دست هايى هست كه بر مهر تو پاى مى‏فشارند.

مى‏گويند: تو از همه پدرها مهربان ‏ترى، مى‏گويند هر اشكى از چشم يتيمى جدا مى‏شود بر دامان مهر تو مى‏ريزد.

مى‏گويند ... مى‏گويند تو نيز گريانى!

اى باغ آرزوهاى من! مرا ببخش كه آداب نجوا نمى‏دانم.

مرا ببخش كه در پرده خيالم، رشته كلمات، سر رشته خود را از كف داده‏اند و نه از اين رشته سر مى‏تابند و نه سر رشته را مى‏يابند.

عمرى است كه اشك هايم را در كوره حسرت ها انباشته‏ام و انتظار جمعه‏اى را مى‏كشم كه جويبار ظهورت از پشت‏ كوه‏هاى غيبت‏ سرازير شود، تا آن كوره و آن حسرت ها را به آن دريا بريزم و سبكبار تن خسته‏ام را در زلال آن بشويم.

اى همه آروزهايم!

من اگر مشتى گناه و شقاوتم، دلم را چه مى‏كنى؟

با چشم هايم كه يك دريا گريسته است چه مى‏كنى؟

با سينه‏ام كه شرحه شرحه فراق است چه خواهى كرد؟

از ندبه‏هاى من كه در هر صبح غيبت، از آسمان دل تنگي هايم فرود آمده‏اند، چگونه خواهى گذشت؟

مى‏دانم كه تو نيز با گريه عقد برادرى بسته‏اى و حرمت آن را نيكو پاس مى‏دارى.

مى‏دانم كه تو زبان ندبه را بيشتر از هر زبان ديگرى دوست مى‏دارى. مى‏دانم كه تو جمعه‏ها را خوب مى‏شناسى و هر عصر آدينه خود در گوشه‏اى اشك مى‏ريزى.

اى همه دردهايم! از تو درمان نمى‏خواهم كه درد، تنها سرمايه من در اين آشفته‏ بازار دنياست.

تنها اجابتى كه انتظار آن را مى‏كشم جماعت ناله‏هاست؛ تنها آرزويى كه منت‏ پذير آنم، خاموشى هر صدايى جز نداي « يا مهدى‏» است.

گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مِهر

آن مِهر بر كه افكنم، آن دل كجا برم؟

تهیه شده توسط شورای کانون مهدویت در تاریخ‌ سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 - 14:16 |

This Template Designed By Mojtaba Omidian